پیدا





...

درخواست حذف اطلاعات

نباید به غم و لشکریانش مهلت بدیم محاصرمون کنند میشه از تکنیک های نظامی درست استفاده کرد وش تشون داد



ترس از..

درخواست حذف اطلاعات

مے ترسم از آدم ها ... آدم هایے ڪہ دست مے گذارند روے تنهایے ات ...
مجوزِ ورود مے گیرند ...
و تنهاترت مے ڪنند ...
آدم هایے ڪہ سایہ مے اندازند روے سرت ...
و بے تفاوت، سایہ سنگین مے ڪنند ...
آدم هایے ڪہ سادہ مے گیرے بودنشان را ...
و سخت مے ڪنند گذرِ لحظہ هایت را ...
آدم هایے ڪہ ڪوهِ معرفت مے شوے برایشان ...
و آنها مدام مے لرزانندت با آتشفشانِ بے معرفتے هاشان ...
آدم هایے ڪہ بہ هزار و یڪ خاطرہ، دلبستۀ شان مے شوی…
و آنها بی تفاوت میگذرندو میروند ...
از آدم ها مے ترسم . ؟؟؟؟؟؟



جدا شدن بلدی میخواد، قانون داره، الکی نمیگن به سلامت...

درخواست حذف اطلاعات

????
مهم نیست اولشه یا آ اش!
مهم اینه هرچقدر قشنگ شروع کردیم به همون خوبی تموم کنیم!
هواش رو داشته باشیم آدمی که چند ماه باهاش بودیم کنارش بودیم، باهاش آهنگ خوندیم،باهاش بیرون رفتیم باهاش غذا خوردیم،باهم خندیدیم!
یه وقتایی با حرفاش آروممون کرده
آدمی که باهم خاطره ساختیم!
آدمی که دوسش داشتیم هنوزم داریم!
ج پیش میاد به هر دلیلی دیگه مثل قبل از رابطه انرژی نمیگیره....
پیش میاد!
آدم باید رفتن و بلد باشه... - علی قاضی نظام



...

درخواست حذف اطلاعات

????
تا به حال ندیدم ی بعد دیگری بمیرد ولی زیاد دیدم در پی فرو ریختنِ رابطه ای بی ریشه آدم ها عینک بدبینی به چشم بزنند. منظورم اعتمادی ست که از آدم ها سلب می کنید.
باور کنید او قرار است بعد شما زندگی کند، قرار است بعدها یک روز یک جا بده بستو های عاطفی داشته باشد.
ولی چطور میتوان دل سپرد و دل گرفت؟
وقتی دل بی اعتماد و بدبین است و عقل از فریب خوردگی سیر... - مهسا پناهی






...

درخواست حذف اطلاعات

یکی را
دوستش داری
که او دنبال غیر از توست
کجا دیدی جهانی را
به این شوریده احوالی !



علیرضا آذر

درخواست حذف اطلاعات

-دور تا دورم ابر مشکوکی است!
جبهه های هوای تنهایی… فصل فصلم
هجوم آبان هاست؛
تف به جغرافیای تنهایی…



افشین یداللهی

درخواست حذف اطلاعات

تو حق نداری
عاشقِ ی بمانی که سالهاست رفته
تو مالِ ی نیستی که نیست
تو حق نداری اسمِ دردهای مُزمِنَت را عشق بگذاری
می توانی مدیونِ زخم هایت باشی اما
محتاجِ آنکه زخمیَت کرده نه!
دست بردار از این افسانه های بی سر و ته که به نامِ عشق
فرصتِ عشق را از تو می گیرد .
آنکه تو را زخمیِ خود می خواهد
آدمِ تو نیست
آدم نیست و تو سال هاست حوای بی آدمی ...
حواست نیست .



زن یا عجایب خلقت؟

درخواست حذف اطلاعات

تو زن ها را نمی شناسی
آنها یک حافظه عجیب برای نگهداری وقایع عاشقانه دارند
هیچکدام از حرف هایت یادشان نمی رود
حتی می توانی تشریح لحظه ای را که با یک جمله ات دلشان ش ت با جزییات دقیق، دو سال بعد از دهانشان بشنوی
وعده ها و قول هایت را طوری یادشان می ماند که هیچ رقمه نتوانی زیرش بزنی
ساعت و روز دقیق اولین دوستت دارم گفتنت
لباسی که در اولین قرار ملاقاتتان به تن داشتی
لرزش انگشتانت وقتی برای اولین بار دستشان را گرفتی
ح چشم هایت وقتی اولین دروغ را از تو شنیدند
حتی به راحتی می توانند بگویند فلان دروغ را فلان روز گفته ای و واقعیت ماجرا را از خودت بهتر توضیح بدهند
می دانی زن ها موجوداتی هستند که در عمق رابطه شنا می کنند
و تو شناگر ماهری هستی که وانمود می کند شنا در سطح آب را دوست دارد
و هر از گاهی هم به خیال خودش زیرآبی میرود
البته به خیال خام خودش !
تو زن ها را نمی شناسی
در لحظه غرق شدن
همان یک زن
یک تنه
یک گروه نجات می شود ! پریسا_زابلی_پور





دنیا سرم اورد...

درخواست حذف اطلاعات

هر "پرهیزکاری" گذشته ای دارد
وهر "گناه کاری" آینده ای!
پس قضاوت نکن.
میدانم اگر:
قضاوت نادرستی در مورد ی م،
دنیا تمام تلاشش را میکند تا مرا در شرایط او قرار دهد...
تا به من ثابت کند.
در تاریکی همه ی ما شبیه یکدیگریم.
محتاط باشیم، در "سرزنش "
و"قضاوت " دیگران
وقتی؛
نه از " دیروز او" خبر داریم،
نه از "فردای خودمان"
???? ????



دلم میخواهد از یک درد بنویسم????

درخواست حذف اطلاعات

دلم میخواهد از یک درد بنویسم
از آدمهای خیلی سرد بنویسم جهان را گشته ام بسیار باور کن
ندیدم مرد٬ از نامرد بنویسم دلم میخواهد از عشقش نگویم هیچ
از آنچه با دل من کرد بنویسم

قلم نشکن نگیر از من تو کاغذ را
دلم میخواهد از یک درد بنویسم???? حمیدرضا سعیدی



همیشه یک خود مخفی برای روزهای مبادا نگه دار...

درخواست حذف اطلاعات

خودت را تمام نکن ؛
برایِ انی که ظاهراً رفیقند و باطناً ، رقیب !
انی که هیچ اعتباری به
حرف هایشان نیست .
تمامت را برایِ خودت نگه دار .
من آدم هایِ این حوالی را خوب می شناسم ،
از معما و مشغولیتِ ذهنی بیزارند ...
آمده اند خودت را برایشان حل کنی تا
با خیالِ راحت بروند ...
عمیق باش ،
عجیب باش ،
شبیهِ بِرمو ناشناخته ؛
که در گردابِ ابهام ، غرقت می کند !
حواست باشد ؛
آدم هایِ اینجا ، بدجور تنوع طلب و کنجکاوند ،
فقط دنبالِ اکتشافاتِ تازه می گردند !



متن تنهایی من رو کی قراره بخونه؟

درخواست حذف اطلاعات

نوشتن رو خیلی دوست دارم آرومم میکنه مخصوصا وقتی از کلبه تنهاییم میزنم بیرون و با قلم و کاغذ خودم رو سرگرم می کنم مهمه این کلمات ناب رو کی بخونه کلماتی که از عمق قلبم و از بهترین قسمت مغزم می نویسمشون... همیشه ادمها تو تنهاییشون هم صادق هستند و هم مهربون و خیلی از خصلتهای خوبه دیگه که میترسند برای ی رو کنند.. مواظب باشیم متنهای تنهاییمون رو فقط بدیم ادمهای تنها بخونند



چیزهای ساده ولی مهم

درخواست حذف اطلاعات

گاهی وقت ها
دلت می خواهد با یکی مهربان باشی
دوستش بداری
وَ برایش چای بریزی گاهی وقت ها
دلت می خواهد یکی را صدا کنی
بگویی سلام،
می آیی قدم بزنیم؟ گاهی وقت ها
دلت می خواهد یکی را ببینی
بروی خانه بنشینی، فکر کنی
وَ برایش بنویسی گاهی وقت ها...
آدم چه چیزهایِ ساده ای را ندارد!



کاش ادمها از اول ا ش رو بدونند...

درخواست حذف اطلاعات

اگر
می دانستم که عشق خطر دارد؛
دل نمی دادم.. اگر
می دانستم که دریا عمیق است؛
دل نمی زدم.. و اگر پایان را می دانستم؛
آغاز نمی .. #نزار_قبانی..
????



رک بگو ازت خوشم نمیاد چرا هی بهانه میاری؟؟؟

درخواست حذف اطلاعات

یکی از ناعادلانه ترین رفتارها در یک رابطه عاشقانه حرف زدن با "کنایه" است
صحبت از روی دلخوری!
این که در حرفهایت نشان دهی ناراحتی اما دلیلش را نگویی…
این که با رفتارت طرف مقابلت را وادار کنی بارها و بارها از خودش بپرسد مرتکب چه گناهی شده و دلیل این همه دلسردی چیست ؟
و جو نداشته باشد
یعنی او را به تنهایی متهم کنی،
برایش حکم صادر کنی و فرصت دفاع را از او بگیری …
یادمان نرود
نه زندگی صحنه نمایش است …
و نه ما بازیگران پانتومیم هستیم!
در یک رابطه باید همه چیز را واضح فهمید و درست فهماند
دوست داشتن را …
محبت را …
شادی و غم را
و قهر و دلخوری را …
پس روراست باشیم و از ع العمل ها نترسیم
اگر قرارمان به "ماندن" است !!



من ظاهری و من باطنی

درخواست حذف اطلاعات

خنده ی خشکی به لب دارم ولی بارانی ام ظاهری آرام دارم باطن طوفانیم???? سجاد_سامانی
????????
????????



دوست داشتن واقعی

درخواست حذف اطلاعات

من شبیه خودم هستم. شبیه فکر هایی که میکنم. نه به خاطر خوش امدن ی، فکر هایم را تغییر میدهم؛ نه به خاطر پول،ازادگیم را فروخته ام. من را برخی شبیه خودشان میبینند و در ذهنشان ی شبیه خودشان میسازند؛ نتیجه میگیرند، قضاوت میکنند، و جای من تصمیم میگیرند. بازی اینگونه نیست!
هر وقت ی را به خاطر خودش،
و تفکرات خودش،
دوست داشتی،
آنوقت بگو
"دوستت دارم" #علی_ضیا





واقعا....

درخواست حذف اطلاعات

بعد یه عالمه وقت که دیگه اون آدمه رو دوست نداری، تو نگاهت تبدیل میشه به معمولی ترین آدم دنیا. با خودت میگی آخه من چی این آدمو دوس داشتم؟
چیش جذاب بود برام؟ واقعا اون لحظه دهنت وا میمونه از این همه مضحک بودن عشق که کور میکنه چشمای



شهزاده مغرور

درخواست حذف اطلاعات

عاشق این شعر از فروغم، روحشون شاد با امیدی گرم و شادی بخش
با نگاهی مست و رویایی
دخترک افسانه میخواند
نیمه شب در کنج تنهایی:
بی گمان روز ی ز راهی دور
میرسد شهزاده ای مغرور
میخورد بر سنگفرش کوچه های شهر
ضربه سم ستور باد پیمایش
میدرخشد شعله خورشید
بر فراز تاج زیبایش.
تار و پود جامه اش از زر
اش پنهان به زیر رشته هایی از در و گوهر
میکشاند هر زمان همراه خود سویی
باد...پرهای کلاهش را
یا بر آن پیشانی روشن
حلقه موی سیاهش را.
مردمان در گوش هم آهسته میگویند
«آه..او با این غرور و شوکت و نیرو
در جهان یکتاست
بی گمان شهزاده ای والاست»
دختران سر میکشند از پشت روزنها
گونه هاشان آتشین از شرم این دیدار
ها لرزان و پر غوغا
در تپش از شوق یک پندار
«شاید او خواهان من باشد.»
لیک گویی دیده شهزاده زیبا
دیده مشتاق آنان را نمیبیند
او از این گ ار عطرآگین
برگ سبزی هم نمیچیند
همچنان آرام و بی تشویش
میرود شادان به راه خویش
میخورد بر سنگفرش کوچه های شهر
ضربه سم ستور باد پیمایش
مقصد او..خانه دلدار زیبایش
مردمان از یکدگر آهسته میپرسند
«کیست پس این دختر خوشبخت؟»
ناگهان در خانه میپیچد صدای در
سوی در گویی ز شادی می گشایم پر
اوست..آری..اوست
«آه،ای شهزاده،ای محبوب رویایی
نیمه شبها خواب میدیدم که می آیی.»
زیر لب چون کودکی آهسته میخندد
با نگاهی گرم و شوق آلود
بر نگاهم راه میبندد
«ای دو چشمانت رهی روشن به سوی شهر زیبایی
ای نگاهت باده ای در جام مینایی
آه،بشتاب ای لبت همرنگ خون لاله خوشرنگ صحرایی
ره بسی دور است
لیک در پایان این ره..قصر پر نور است.»
می نهم پا بر رکاب مرکبش خاموش
می خزم در سایه آن و آغوش
می شوم مدهوش.
باز هم آرام و بی تشویش
میخورد بر سنگفرش کوچه های شهر
ضربه سم ستور باد پیمایش
میدرخشد شعله خورشید
بر فراز تاج زیبایش.
میکشم همراه او زین شهر غمگین رخت.
مردمان با دیده حیران
زیر لب آهسته میگویند
«دختر خوشبخت!...» فروغ فرخزاد
پ ن: همیشه حس می دخترک بی نهایت به من و شخصیتم نزدیکه یا شاید درستش این باشه که بگم من بهش نزدیکم، حس می کنم دختری از جنس غم که دلخوشی هاش رویاهای شبانشه که به مرز باور رسیده این دختر رویای خودش رو باور کرده و باهاش زندگی می کنه و این یعنی اوج فاجعه...



ماجراهای من و همکار

درخواست حذف اطلاعات

دگر درمان دردش دیر شد دل
چه زود از سِیر عالم سیر شد دل دل پیران جوان دیدم ولی من
جوان بودم که ناگه پیر شد دل چند روزی میشه از اتاقم بیرون نیومدم چقدر بخت من شوم و نحس نوشته شده روز عاشورا تو هیئت محله مادرجون وحید رو دیدم دلم رو یک دله و به خودم حرف ا رو زدم دوستش دارم... با نگاهم بهش فهموندم تکلیفم رو با خودم روشن بیشتر ادامه ندادم.. عاشورا که روز عشق بازی نیست فقط همین قدر که بفهمه قول نگاهم رو کافیه.. لبخند رو لبش نشون داد فهمیده، و بعدش رفتم پی عزاداریم شب رو موندیم خونه مادرجون.. سر شب بین اقایون خیلی همهمه بود همه یهو رفتند خانمها هم که نفهمیدند چی شده شروع د جمع و جور د وسایل ولی یهو صدای شیون های بلند و داد و... رفتیم بیرون دوباره شام غریبان بود ولی واقعی جیغ و شیون مات بودم تا یهو چشمم خورد به مادر وحید که غش کرده بود چشم چرخوندم تا وحید رو پیدا کنم ولی نبود نبود نبود .. همه جا رو دیدم نبود چرا نبود،؟؟؟؟؟؟؟؟ چرا باباش جیغ میزد؟؟؟؟ کم کم فهمیدم این شام غریبان دوم برای کیه؟ وحید!!!!!! دیگه نفهمیدم چی شد،؟؟؟ فقط منتظرم بهم بگن همه چی دروغه!!! من خیلی شوم هستم.. با یاد وحید لباس می پوشم و میزنم. بیرون باید برم دنبالش شاید نسرین داره گولم میزنه...



مرد و تکلیفش با زن...

درخواست حذف اطلاعات

ما مردها عادت می کنیم به بودن زن..
نه اینکه عادی شود و تکراری،
به بودنش به بویش،
به اتمسفری که ایجاد می کند،
به جانی که می ریزد در دیوارهای خانه،
و تازه می کند حس بودن را.. چند روز نباشد حالمان اب می شود،
به هارت و پورتهایمان توجه نکنید؛
مرد بی زن تلف می شود! ???? ????



پاییز دل ریز

درخواست حذف اطلاعات

جمشید
اگه پاییز اینقدی که تو میگی خوبه
چرا ما هر سال
روز اول پاییز دلمون خالی میشه...؟! چهرازی ???????? ❤



ایرانی تسلیت(بابت شهادت 24 عزیز سفرکرده در اهواز)

درخواست حذف اطلاعات

خوش به حال فروغ!
خوش به حالش که تا دلش از دنیا وآدم هایش می گرفت،رنج هایش روی کاغذ خط می انداختند...
وشاید هم قدری سرکلماتش داد میزد! سهراب هم...
چمدان وپیراهن تنهایی اش را برمی داشت وبا قایقش به آن سوی آبها میرفت و...
آرام می گرفت! نیما اما...
ازهمه رنجورتر بود...
ی که بی خواب می شد،به کنار پنجره می رفت وصدایمان می شد! ولی...حالا ی هست که صدایمان بشود؟؟؟
حالا که رنج های خودمان بی وزن اند و دردهایمان جمله دردمندی نمی شود... ی هست که صدایمان بشود؟؟؟ فروغ دنیا را برایمان کرد وگفت:ببینید!...همینه که هست!!!
وما سکوت کردیم تا
سهراب قایقش را بزرگتربسازد. ونیما...
صدایش گرفت
پاهایش تاول زد و...
دوباره بی خواب شد... ولی...
حالا ی هست که صدای حزن واندوه قلبمان را بشنود؟؟؟
ی هست که از غم نگار دست بردارد و...
صدایمان بشود؟؟



دنیای بد

درخواست حذف اطلاعات

یا کنج قفس
یا مرگ ،
این بختِ کبوترهاست ... دنیا پل باریکی بین بد و بدترهاست! #علیرضا_آذر



تولدت مبارک...

درخواست حذف اطلاعات

همسر عزیزم شاید غرور… یا شایددل مشغولی های روزمره … اجازه نمی دهد هر روز بگویم دوستت دارم
اما امروز روز توست روز تولدت بهترین بهانه برای یاد اوری است به تو، که بگویم، هیچ چیز در دنیا جای عاشقی را پر نخواهد کرد و تولد تو فرصت دوباره ای است برای شروع عاشقی هایمان.. تولدت مبارک بهانه زندگیم متن تبریک عاشقانه تولد همسر | ع نوشته و پروفایل تبریک تولد همسر و دوست رمز شماره همراه خودت



طفلک ....

درخواست حذف اطلاعات

بیچاره !
عُرضه ی ابراز دلتنگی هایمان را نداشتیم ،
کلِ هفته پشت غرورِ لعنتیمان پنهان شدیم ،
و ادای آدم های شاد را در آوردیم ...
به ی بخت برگشته که رسیدیم ؛
کم آوردیم ...
خسته شدیم ...
زورمان به سکوت این ته تغاریِ هفته رسید و ...
انگشت اتهاممان را به سمت چشمان معصومش نشانه رفتیم ...
تقصیری ندارد !
او فقط زمان مناسبی را برای آمدن بلد نبود .
جان ؛
می شود بروی و پنج شنبه بیایی ؟ !
پنج شنبه ها حال همه مان خوب است ... #نرگس_صرافیان_طوفان



ماجراهای من و همکار(از زبان راوی)

درخواست حذف اطلاعات

از مرگ وحید یک هفته ای گذشته بود و تارا خودش رو تو اتاقش حبس کرده بود باورش براش غیرممکن بود، مرخصیش هم شروع شده بود و این باعث شده بود تنهاییش عمیق تر و طولانی تر بشه دفترخاطرات وحید که دخترعموش بهش داده بود نه تنها کمک نکرده بود بهش بلکه خیلی هم اوضاعش رو بدتر کرده بود اینکه پی برده بود وحید از بچگی عاشقش بوده و تمام این مدت دوستش داشته، اینکه اذیت هاش و شوخی هاش همه از علاقه بوده باعث میشد عذاب وجدان بگیره... وحید تو یک تصادف از بین رفته بود ولی تارا به طرز عجیبی خودش رو مقصر می دونست فکر میکرد شاید او باعث حواس پرتی وحید شده ... امروز روز هفتم واقعی وحیده و همه تازه از سر خاک برگشتند دلش هواشو کرده بود دوست داشت بره خونه جدیدش رو ببینه بدون اطلاع میره مزار، دسته گل و سنگ قبر و ع روی قبر همشون شیک و عالی بودند ولی خیلی زود بود خیلی، نشست سر خاک و حرف زد گفت و گفت و گفت.... از حس های مختلفش، اینکه گاهی ازش متنفر میشده، گاهی به نظرش بانمک بوده گاهی دوست داشته خفش کنه و گاهی هم حس میکرده دوستش داره. اروم اروم از قبر فاصله گرفت، شدیدا دوست داشت الان بعد این همه ماجرا کنارش باشه وحید رو کنار خودش حس می کرد حتی دستش رو می دید که به سمتش دراز کرده کافی بود اونم دستش رو دراز کنه و بگیرتش، تشویق های وحید باعث شد بالا ه دستش رو بگیره و بعد یک نور فوق العاده شدید و صدای وحشتناک برخورد ماشینش با گارد کنار جاده.. و تارا به همین راحتی و سرعت به وحید ملحق شد.. و پیوندشان اسمانی شد



یک متن دلنشین

درخواست حذف اطلاعات

گاهی اوقات حالِ دل آنقدر وخیم میشود که درمان فایده ندارد ، باید درد را بیشتر کرد !
نمونه اش را میخواهی ؟
مثلا همین امروز ؛
آنقدر این دلِ لعنتی ام گرفته بود که با یک دست لباس ِنازک رفتم به جنگِ سرما ...
اصلا دلم میخواست سوزِ سرد بزند به صورتم و تا عمقِ استخوانم نفوذ کند !
دلم میخواست عذاب بکشم ...
یا از آن پک های عمیقی که به سیگارهایم میزدم تا پدرِ این ریه ها را در بیاورم بگویم .
یا حتی از آ ِ شب ...
وقتی زل زدم به ع ی که د آن یک جورِ عجیب غریبی داشتی نگاهم میکردی ، انگار من معشوقه بودم و تو عاشق ! ... :)
اینکه این روزها حالم چطور است ، بماند ...
اما من این را میدانم که دردهای خیلی بزرگ ، دَوا ندارند ...
باید روی زخم را باز کرد و تا میتوان رویش نمک ریخت ، میدانی ؟
باید یک بار جانت به لبت برسد !
بعد از آن امّا کَم کَمک زخمت جوش میخورد ...





خطاب به رها و مزاحم های وبلاگها

درخواست حذف اطلاعات

نمیدونم چرا بعضی ها اینطورین تا یه وبلاگ جون میگیره چند نفر تو اون وبلاگ باهم بگو بخند دارند، می زنند و نابودشون می کنند بابا اکثر اونهایی که وبلاگ دارند، یه درد هم دارند که از اون همه مجازی مهیج دل ب د و به این مجازی اروم و بی حاشیه پناه اوردند خواهشا اینجا رو به لجن نکشید



نابودی نسل ما از بدو تولدمان اغاز شد....

درخواست حذف اطلاعات

با یک ذهن پریشون و اشفته هر روزم رو سپری میکنم از بچگی همیشه می گفتند علم بهتر از ثروته ولی به خدا دروغه.. ماهایی که دنبال علم بودیم چی شدیم ؟ اونهایی که پول داشتند رفتند کلاسهای کنکور و اساتید خصوصی و های ازاد و هزار راه دیگه تا از لحاظ علمی کم نیارند با پول رفتند تا ا حالا اونها هم ثروت دارند و هم علم و ما هنوز علم خالی داریم . ما جوانانی از نسل سوخته که تو بچگی اثرات جنگ نکذاشت اسوده باشیم و از همون دوران قناعت را یادمون دادند به نوجوانی رسیدیم باز هم دورانی بود که حجب و حیا مانع خیلی از فعالیت ها می شد محدودیت زن بودن تو دوران ما شدیدا جولان میداد و خودش رو به رخ می کشید با این وجود تا جایی که تونستیم جنگیدیم تا ثابت کنیم میتونیم و نتیجش راحت طلبی نسل بعد ما شد جوونی هم بهتر از اون دورانها نبود، دوران رقابت های شدید، صفهای پشت کنکوری که امارش به مرز دو میلیون می رسید و کل جذبی های های تی و غیر تی به ۲۰۰ هزار نفرم نمیرسید تازه اون رو با مکافات طی کردیم و وارد شدیم مصیبت کا یدا رو داشتیم همه جا باید ویتامین پ قوی میداشتیم.. که نداشتیم و باز بحث علم بهتر است یا ثروت اینجاها ثابت میکرد صد در صد ثروت بهتر است بچه های اقازاده ها بهترین پست ها رو داشتند و نهایت لطفشون به ما کارهای ساعتی، حق دریس، روزمزد و امثال اینها.. تو امر ازدواج باید هوای همسر رو میداشتیم هزینه های گزافی که اقساطش تا مدتها بعذ از ازدواج با ما بود فرزندان پرتوقع ، دوران افزایش قیمتها به شکل نجومی، دوران کشمکش های و هزاران اتفاق که نسل ما مجبور به تجربه انها شدند قربانی این اتفاقات نسل پنجاه و شصت و هفتاد هستند که بدترین ها را تجربه می کنند بهترین دوران عمر خود را با فکر قرض و وام و بدهی سپری می کنند از صبح تاریک تا غروب زن و مرد خانه مشغول و درگیر کار، و نهایت هر روزشان بدتر از دیروزشان... خداوندا افسار این مملکت و اوضاع ان از دست رفته خودت مددی برسان آمین پ ن: ویتامین پ= پول و پارتی



کودکی های زیبای من

درخواست حذف اطلاعات

شبیه دختربچه ها شدم دلم لک زده بشینم رو دامن مامانم موهام رو شونه بزنه دو بخشش کنه و ببافه بوسه بزنم زو لپ بابا و همراهش برم تا ا خیابون و بعدش با چشمهای اشکی بیام خونه و مامان ارومم کنه و بگه تا چشم رو هم بگذاری ظهر شده و بابا از سر کار برمیگرده بی خیال دنیا و ادمهاش برم بازی کنم با همبازیهام.. تنها دغدغه من مشق های ننوشته فردام باشه و سوال جوابهای معلمم... حاضرم هر چی دارم بدم تا بتونم برگردم به دوران طلایی زندگیم...



سفر یک روزه

درخواست حذف اطلاعات

اومدیم سفر بدون بچه ها خییییییییلی هم عالی جاتونم خالی



ریتم زیبای زندگی

درخواست حذف اطلاعات

مرد کہ تو باشـے
زטּ بودטּ خوب است …!
از میاטּ تمام مذکرهاے دنیا
فقط کافـےست پاے تــو در میاטּ باشد
نمیدانےبراے تــو خانوم بودטּ چہ کیفے دارد … !!! تقدیم به همسرم با عشق پ ن: ممنونم از بودنهات در مسیرهایی از زندگی که عبور ازشون وحشت تو دلم می انداخت، ممنون که شونه هات همیشه در دسترس بودن برای اشکهای من و ممنون از بودنت در نبودنهای دیگران دوستت دارم، مهرت جاودان



نابودی نسل ما از بدو تولدمان اغاز شد....

درخواست حذف اطلاعات

با یک ذهن پریشون و اشفته هر روزم رو سپری میکنم از بچگی همیشه می گفتند علم بهتر از ثروته ولی به خدا دروغه.. ماهایی که دنبال علم بودیم چی شدیم ؟ اونهایی که پول داشتند رفتند کلاسهای کنکور و اساتید خصوصی و های ازاد و هزار راه دیگه تا از لحاظ علمی کم نیارند با پول رفتند تا ا حالا اونها هم ثروت دارند و هم علم و ما هنوز علم خالی داریم . ما جوانانی از نسل سوخته که تو بچگی اثرات جنگ نکذاشت اسوده باشیم و از همون دوران قناعت را یادمون دادند به نوجوانی رسیدیم باز هم دورانی بود که حجب و حیا مانع خیلی از فعالیت ها می شد محدودیت زن بودن تو دوران ما شدیدا جولان میداد و خودش رو به رخ می کشید با این وجود تا جایی که تونستیم جنگیدیم تا ثابت کنیم میتونیم و نتیجش راحت طلبی نسل بعد ما شد جوونی هم بهتر از اون دورانها نبود، دوران رقابت های شدید، صفهای پشت کنکوری که امارش به مرز دو میلیون می رسید و کل جذبی های های تی و غیر تی به ۲۰۰ هزار نفرم نمیرسید تازه اون رو با مکافات طی کردیم و وارد شدیم مصیبت کا یدا رو داشتیم همه جا باید ویتامین پ قوی میداشتیم.. که نداشتیم و باز بحث علم بهتر است یا ثروت اینجاها ثابت میکرد صد در صد ثروت بهتر است بچه های اقازاده ها بهترین پست ها رو داشتند و نهایت لطفشون به ما کارهای ساعتی، حق دریس، روزمزد و امثال اینها.. تو امر ازدواج باید هوای همسر رو میداشتیم هزینه های گزافی که اقساطش تا مدتها بعذ از ازدواج با ما بود فرزندان پرتوقع ، دوران افزایش قیمتها به شکل نجومی، دوران کشمکش های و هزاران اتفاق که نسل ما مجبور به تجربه انها شدند قربانی این اتفاقات نسل پنجاه و شصت و هفتاد هستند که بدترین ها را تجربه می کنند بهترین دوران عمر خود را با فکر قرض و وام و بدهی سپری می کنند از صبح تاریک تا غروب زن و مرد خانه مشغول و درگیر کار، و نهایت هر روزشان بدتر از دیروزشان... خداوندا افسار این مملکت و اوضاع ان از دست رفته خودت ممدی برسان آمین پ ن: ویتامین پ= پول و پارتی



ماجراهای من و همکار (96)

درخواست حذف اطلاعات

نسرین و وحید حس قهرن خدا رو شکر ولی کلا اوضاع اداره هم بهم ریخته است نسرین با من و وحید لج میکنه، وحید هم با هر دو ما منم بدتر از هردوشون اهل انتقام ، برای همین اوضاع خیلی بهم ریخته شده تصمیم گرفتم یک جلسه سه نفری بگذارم و اوضاع رو اروم کنم ولی تو جلسه هم مرتب کل کل بود،، خیلی خسته شدم.. برای همین رفتم پیش مدیر و خواهش مرخصی ی اله بدون حقوق بهم بدن... اولش قبول نمی د ولی با توجه به اتفاقات اخیری که برام افتاد با درخواستم موافقت شد و قرار شد از اول مهرماه مرخصی من شروع بشه، با وقتی همکارام موضوع را فهمیدند به جز وحید تقریبا همه تشویقم د و کارم رو تایید د ولی وحید عملا پنچر شد، و حتی خبر مدیر شدن ی الش هم خوشحالش نکرد وحید واقعا دوستم داره ، من باید بیشتر بهش فکر کنم شاید این ی ال فرصت خوبی برای خیلی از تصمیمات باشه